سال 88 تمام شد!
ساعت ۳:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٢۸  


سال 88 گذشت.

هر چند به نظر نمیرسد این روزها، فروردین و اردیبهشت و ماه و فصل و سال، معیار خوبی برای سنجش گذر زمان باشد.

سال و سالشماری، حاصل دوران سستی و بی تحرکی انسان و تفکر اوست. دورانی که جوامع در سکون بودند و تنها معیار گذر زمان، حرکت خورشید بالای سرشان بود. این بود که نقطه نامشخصی در مدار چرخش زمین به دور خورشید را، معیار سنجش زمان گذاشته و تکرار آن را هر بار جشن می گرفتند.

این نوع معیارها، که شاید بتوان آنها را معیارهای گذر زمان در عصر کشاورزی نامید، زمانی مفید بود که سرعت تحولات جامعه بشری به شدت کند بود. چنان کند که زمان را نه حتی به سال، که به دهه و ربع قرن و نیم قرن و قرن، اندازه میگرفتند و می سنجیدند.

اما این روزها، قرن که نه، دهه که نه، سال که نه، فصل و ماه که نه، شب ها و روزهایی هستند که ملتی را به اندازه قرنها جلو میبرند یا رو به عقب باز میگردانند.

سال 88 از چنین روزها و شبهایی کم نداشت.

شبهایی که همچون شب قدر بودند. یک شبشان از هزار شب مهمتر و تعیین کننده تر.

مردم در این سال، بارها و بارها تصمیم گرفتند. بارها و بارها عمل کردند. بارها و بارها با هم به بحث نشستند. از امروز گفتند و از فردا.

از گذشته و از آینده.

باید خوشحال باشیم. خوشحال باشیم که هر چه بر ما گذشت، حاصل آن شد که از روزمرگی به در آمدیم.  نگاهمان بازشد و بزرگتر دیدیم.

آن کارگر خیابانی که تنها دغدغه نانش را داشت، امروز از فواید و مضرات نظام هدفمند کردن یارانه ها میگوید!

و آن معلم و دانشجو که دغدغه درس و نمره و سهمیه دانشگاه را داشت، امروز از دردی میگوید که یکصد سال است بر این ملت میرود.

همه بزرگ شدیم. حرفهایمان بزرگ شد. دغدغه‌هایمان بزرگ شد. بزرگ به اندازه رنجهایمان.

و این گونه سال 88 را به پایان بردیم. با شبها و روزهایی، با دردها و رنجهایی، با بیم ها و امیدهایی، که هر کدامشان زمانی، یک سال را بس بود.



کلمات کلیدی: یک برداشت شخصی
 
همه چیز برد و باخت نیست...
ساعت ٥:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٢۱  

دوستم می گفت: مهمترین ویژگی مناظره های تلویزیون، جنبه های آموزشی آن است. همه یاد میگیرند که همه چیز در برد و باخت خلاصه نمیشود. خصوصاً وقتی هر دو طرف  همیشه از یک تیم هستند!


کلمات کلیدی: سیاسی-اجتماعی
 
من به تو معتادم...
ساعت ٥:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٢۱  

یک معتاد بالای سایتش نوشته بود:

 

"اعتیاد رنج دارد.

اعتیاد لذت دارد.

اما درمان ندارد"

من این را خوب می فهمم که به تو معتادم...

 


کلمات کلیدی: نقل قول
 
حکمت مترسکی
ساعت ٤:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/۱٤  

 

از کنار مترسک میگذشتم.  نگاهی به تحقیر کردم بر این نجنبنده پوک مغز میان تهی

گویا سنگینی نگاهم را حس کرد. گفت: از حکمت مترسکی هیچ میدانی؟

مترسک نیامده است که بترساند. آمده است که نترسیدن را بیاموزد.

مترسک چه دارا باشد و چه نادار،

مثل شما انسانها نیست، که برای لقمه ای نان، در برابر هر کس و ناکس کلاه از سر بردارد.

مترسک بخشنده است.

او با دستهای باز زندگی میکند و حتی آن روز که وزن انبوه کلاغها، چوبه تکیه گاهش را واژگون میکند، همچنان آغوشش را باز نگه میدارد و با دستهای باز بر زمین گندمزار میمیرد.


کلمات کلیدی: یک برداشت شخصی
 
بالاخره راه اندازی شد!
ساعت ۸:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٦  

بالاخره تصمیمی که من چند سالی است در ذهن داشتم و هیچوقت فرصت نکرده بودم آن را عملی کنم، عملی شد و یک سایت تخصصی برای مدیریت و بحثهای مدیریتی راه اندازی شد:

www.parsmanagement.ir

www.parsmanagement.com

این سایت راه زیادی تا تکمیل شدن داره. اما به هر حال یک شروعه. امیدوارم راه اندازی این سایت زمینه ارتباط بیشتر بین دوستانی که به موضوعات مدیریت و روانشناسی علاقه دارند فراهم کنه.


کلمات کلیدی: غیر قابل طبقه‌بندی
 
نمیدانم از کیست اما درست است...
ساعت ۸:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۳٠  

تبعید، یعنی نبودن در جایی که تو هستی...


کلمات کلیدی: نقل قول
 
خوشبختی
ساعت ٧:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۳٠  

اکثر انسانهای خوشبخت شبیه هم اند، اما انسانهای بدبخت، هر کدام به شکل خاصی بدبخت اند.

تولستوی - آنا کارنینا

 


کلمات کلیدی: نقل قول
 
من، تو، راه من، راه تو
ساعت ۳:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢٧  

من و تو میرفتیم: در دو راه موازی.

به هم نمیرسیدیم. هرگز. هیچوقت.

به هم میرسیدیم، اگر یکی از ما به بیراهه میرفت اما،

ما هر دو به بیراهه میرویم امروز: در دو راه موازی!



کلمات کلیدی: دل نوشته‌ها
 
واژه نامه: "ملی"
ساعت ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢٥  

ملی (به کسر میم):

نوع کلمه: مضاف الیه

معنی: با مطالعه کاربردهای کلمه، به نظر میرسد معادل «دروغین» یا «غیرواقعی» باشد.

کاربرد: به کلیه لغتها و واژه ها قابل افزودن است نظیر: رسانه ملی، وحدت ملی، عزم ملی، خواست ملی، غرور ملی، عظمت ملی و ...

کاربرد منسوخ شده: در گذشته این کلمه از ریشه «ملت» اخذ شده و «ملت» به معنی گروهی بوده که درد مشترکی را حس میکرده اند.


کلمات کلیدی: غیر قابل طبقه‌بندی
 
خواب
ساعت ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱۸  

هرشب خواب می بینم

سقوط می کنم از یک آسمانخراش

و تو از لبه آن

خم می شوی و

 دستم را می گیری

سقوط می کنم هرشب

از بام شب

و اگر تو نباشی

که دستم را بگیری

بدون شک

صبحگاه

جنازه ام را

در اعماق دره ها پیدا می کنند...

 

برگرفته از وبلاگ رسول یونان


کلمات کلیدی: شعر
 
وقتی شیطان وبلاگ نویس میشود...: پست دوم
ساعت ٩:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٠  

در سالهای دور، تصمیم گرفتم خوی شیطانی را کنار بگذارم و دینی جدید بیاورم. دینی در خور دنیای جدید. باشد که پیامبری باشم از برگزیده ترین پیام آوران.

مدتها تنهایی گزیدم. سپس به میان مردم درآمدم و آنها را اندرز دادم.

گفتم که زمین، پایان کار است، آنچنانکه آغاز کار بوده است.

گفتم که با همسایه ات چنان رفتار کن که با خود میکنی.

تو خود را فدای خواسته هایت میکنی، پس همسایه ات را نیز...

گفتم آنچه من میگویم، تنها حرف درست در آن زمان و در این زمین نیست.

گفتم که بگردید و حرفهای دیگران را نیز بشنوید. باشد که بهترین را برگزینید.

گفتم قیامتی در کار نیست. خود، الان، در عقوبت اعمال خود گرفتارید. نیک یا بد.

گفتم که بهشت و جهنم با همین دنیا در هم تنیده شده و جای دیگری نیست.

گفتم که روح، چیزی است که از کنار هم قرار گرفتن اجزای بدن شکل میگیرد.

روح در تک تک اعضا نیست. در جمع اعضا نمایان میشود.

چنانکه عشق، متعلق به یک عضو خاص نیست. بلکه حسی در تمام تن است.

و چنین است تمام معنویات. نامی که بر مادیات ناشناخته می نهیم!

گفتم که ...

کم کم از گردم پراکنده شدند. گفتند: او شیطان است. او پیامبر نیست.

چگونه پیامبری است که ما را به شنیدن حرف دیگران توصیه میکند؟

و چرا ما را که از شیفتگان اوییم، به حذف رقیبان دعوت نمی کند؟

او هنوز خود، از گفته های خود مطمئن نیست...

و چنین شد که من پیامبری شدم بی پیرو و دوباره به کسوت شیطان درآمدم...



کلمات کلیدی: وبلاگ شیطان
 
وقتی شیطان وبلاگ نویس میشود...: پست اول
ساعت ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٩  

شما من را میشناسید. من سالها با شما بوده ام.

بله! شما! حتی شما که ژست عبادت و بندگی خدا میگیرید.

دیگران اگر ندانند، من و شما میدانیم که چه روزها و شبهای خوشی را با هم سپری کرده ایم!

به دلایل زیادی تصمیم گرفتم به وبلاگ نویسی رو بیاورم. برخی از آنها را در اینجا میگویم:

- اولاً این نوعی احترام به مخاطبان است. پیامبران الهی، حتی برای چند هزار مخاطب هم کتاب آسمانی آورده اند. من که میلیاردها مخاطب دارم، پس چرا نباید به اطلاع رسانی بهتر بپردازم؟


- ضمناً، احساس میکنم هویت من هر روز مبهم و مبهم تر میشود. در دوران کهن، هویت من مشخص تر بود. من را در برابر خدایان میدیدند. امروزه، هر کسی، مخالف خود را به پیروی از من متهم میکند. فکر میکنم وقت آن است تا از خودم دفاع کنم.


- دوستان با نفوذ خداوند در دولتها، معمولاً دسترسی رسانه ای من را محدود میکنند. اما به نظر میرسد در فضای اینترنت هنوز آنقدر آزادی بیان وجود دارد که یک رانده شده بارگاه الهی هم، بتواند حرف های خود را آنجا بنویسد.


این نوید را بدهم که در وبلاگ شیطان، برای نخستین بار، طعم آزادی را خواهید چشید. هر کس میتواند کامنت بگذارد. هیچ کس به خاطر کامنت خصومت آمیز، به آتش جهنم تهدید نخواهد شد: باشد که در بهشت برین نیز جایگاهی به شما واگذار شود! هیچکس هم اگر از خواندن وبلاگ من پشیمان شود، به طناب ارتداد به دار آویخته نخواهد شد: باشد که رستگار شود! هیچکس با خواندن وبلاگ من راهی دوزخ نخواهد شد: باشد که از باب توبه، مجدداً به بارگاه الهی وارد شود.

پس وبلاگ من را بخوانید و بی دغدغه لذت ببرید: به دنیای شیطان خوش آمدید!


کلمات کلیدی: وبلاگ شیطان
 
عشق بی آنکه واژه عاشقانه ای در میانه باشد...
ساعت ۳:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢  

- سلام (یعنی دلم برایت تنگ شده بود)

- سلام (یعنی من هم همینطور)

- امروز هوا سرد شده (یعنی دیروز نبودی)

- شاید بارون بیاد (یعنی امروز هستم. نگاهم کن)

- شعری که خواستی رو پیدا کردم (یعنی دیروز همه اش به فکر تو بودم)

- میخوام بذارمش تو قاب که هر روز بخونمش (که هر روز به یاد تو باشم)

- وسط های شعر گریه ام گرفت (بس که به تو فکر کردم)

- فقط شعر خوبه که آدم رو به گریه میندازه (کاش آن لحظه پیش تو بودم)

- اونجا که درباره ترسیدن از عشق بود (من از عشق تو می ترسم)

- یکی هم برای تو قاب میکنم. دوست داری؟ (دوستت دارم)

- دوست دارم (دوستت دارم)

 

پ.ن.: اگر توانستید کتاب پرسه در حوالی زندگی را بخوانید. نوشته های زیبای مصطفی مستور در کنار تصاویر زیبای کیارنگ علایی ارزش بارها خواندن را دارند. نوشته بالا از آنجاست...


کلمات کلیدی: شعر
 
در طلب دوستی...
ساعت ۱:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢۸  

مطمئن نیستم که این متن از کجاست. اما سبک کارش، به آقای Oldfashion میخوره.


کلمات کلیدی: نقل قول
 
احتمالاَ صحنه درگیری را اشتباه گرفته اند...
ساعت ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢٥  

آن روز که میشد در صندوق رأی جنگید، در خیابانهای اطراف میدان فاطمی با ما جنگیدند،

آن روز که میشد در رسانه ها جنگید، ما را سانسور کردند و در خیابان انقلاب با ما جنگیدند.

الان که جنگ در خیابانها جدی تر شده است، ما را به جنگ در رسانه ها سرگرم میکنند،

 

به قول آن پیرمرد نقاش، اینها مدام صحنه درگیری را اشتباه میگیرند،

وای از روزی که آخرین خاکریزها سقوط کند. در نبردی که هیچکس برنده آن نیست...


کلمات کلیدی: سیاسی-اجتماعی
 
کفش و خدا!
ساعت ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢٠  

ترجیح میدهم با کفشهایم در خیابان راه بروم و به خدا فکر کنم،

تا اینکه

در مسجد بنشینم و پای برهنه به کفشهایم فکر کنم.

 

شریعتی


کلمات کلیدی: نقل قول
 
عاشورا و ملک الشعرا بهار...
ساعت ۸:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱۳  

 

در محرّم ، اهل ری خود را دگرگون می کنند، از زمین آه و فغان را زیب گردون می کنند
گاه عریان گشته با زنجیر میکوبند پشت، گه کفن پوشیده ،‌ فرق خویش پرخون می کنند
گه به یاد تشنه کامان زمین کربلا،جویبار دیده را از گریه جیحون می کنند
وز دروغ کهنه ی « یا لیتنا کنّا معک»، شاه دین را کوک و زینب را جگرخون می کنند

خادم شمر کنونی گشته، وانگه ناله ها، با دو صد لعنت ز دست شمر ملعون می کنند
بر "یزید" زنده میگویند هر دم، صد مجیز، پس شماتت بر یزید مرده ی دون می کنند
پیش ایشان صد عبیدالله سر پا، وین گروه، ناله از دست "عبیدالله مدفون" می کنند

حق گواه است، ار محمد زنده گردد ورعلی، هر دو را تسلیم نوّاب همایون می کنند
آید از دروازه ی شمران اگر روزی حسین، شامش از دروازه ی دولاب بیرون می کنند
حضرت عباس اگر آید پی یک جرعه آب، مشک او را در دم دروازه وارون می کنند
گر علی اصغر بیاید بر در دکانشان، درد و پول آن طفل را یک پول مغبون می کنند
ور علی اکبر بخواهد یاری از این کوفیان،روز پنهان گشته، شب بر وی شبیخون می کنند

لیک اگر زین ناکسان خانم بخواهد ابن سعد، خانم ار پیدا نشد، دعوت ز خاتون میکنند
گر یزید مقتدر پا بر سر ایشان نهد، خاک پایش را به آب دیده معجون می کنند
سندی شاهک بر زهادشان پیغمبر است، هی نشسته لعن بر هارون و مامون میکنند
خود اسیرانند در بند جفای ظالمان، بر اسیران عرب این نوحه ها چون می کنند؟

تا خرند این قوم، رندان خرسواری می کنند

  وین خران در زیر ایشان آه و زاری می کنند

 


کلمات کلیدی: سیاسی-اجتماعی ،کلمات کلیدی: مذهب ،کلمات کلیدی: شعر
 
هفدهمین سخن...
ساعت ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱٢  
کلمات کلیدی: سیاسی-اجتماعی
 
نیایش...
ساعت ٢:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱٢  

پروردگارا!

به من قدرت فراموشی بده، تا بتوانم کسانی را که هیچگاه و در هر شرایطی دوستشان نداشته ام و نمیتوانم داشت، به دست فراموشی بسپارم

و

به من بخت خوب بده، تا به آغوش کسانی رو کنم که همیشه و در هر شرایطی دوستشان خواهم داشت و


چشمی بینا بده تا این دو گروه را به درستی از یکدیگر تشخیص دهم...

 

(از من نیست اما نمیدانم از کیست)

 


کلمات کلیدی: دل نوشته‌ها
 
اخطار!
ساعت ٦:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٩  

 

از این به بعد، کامنتهای ... در این وبلاگ تأیید نمیشوند.

وبلاگ من، تنها رسانه موجود در این کشور که نیست! کیهان و ایران و صدا و سیما را برای شما گذاشته اند دیگر! اینجا اینترنت است! سرزمین انسانهای بی رسانه.

 

پ.ن: در جواب آن دوستی که پیشنهاد مالی برای من داشت تا به شکل دیگری پست بنویسم میگویم که ما هر چه بفروشیم، هنوز به خودفروشی نیفتاده ایم الحمدلله...